خلاصه ....

دیشب اولین شب جمعه شوهر خالم بود ، من که بهم مرخصی ندادن مامان بابا و داداش رفتن . به منم گفتن صب خودت بیا .... شوهر خالم بنا به وصیتش بردن طارم زادگاهش .

دیروز تا 8 شب تنها بودم ، یکی از تهران اومد شب با شوهرش موند که صب با من بیاد .... شبش رفتیم بیرون یه شلوار جین خرید . شام خوردیم . گف سارا من و تو با هم بخوابیم . شوهرشم بره اتاق داداش بخوابه هی من گفتم نه شما با هم بخوابید من میرم اتاق محمد اینور اونور اخر اسی تو حال خوابید تی وی ببینه ما هم تو اتاق من .

اون خوابید من نشستم پای کامپیوتر ساعت 12 دیدم داره تو خواب حرف میزنه میگه برو شلوار لی منو بذار تو یخچال . من خندم گرف بیدارم بود چشماش باز بود گفت نخند راس میگم برو شلوار لی منو بذار یخچال . دیدم داره چرت میگه گفتم باشه میزارم تو بخواب ....

1 خوابیدم امروز کله صب از خونه زدم بیرون رفتم طارم ناهارمیدادن بعد ناهار تو قزوین مراسم گرفتن  به اندازه یه هیئت خم شدم راس شدم میوه و چای خرما و حلوا گرفتم ... مرده خور که میگن همینان ... یکی پا نشد بگه خسته شدی بذار کمکت کنیم .... یارو انقد خورده بود دنبال دستشویی میگشت .

من جام بالا منبر بودا رفتم دیدم لمیده کار اونو دادن به ما ....

از اول تا اخر فقط اسم میخوند کی اومده کی نیومده / یه دفه اولش تشکر کرد یه دفه وسطش تشکر کرد یه دفه اخرش .

من دو تا از پسر خاله هام ؛ کله گنده دادگسترین ... ملا یه ربع یه دفعه : با تشکر از دادستان ، رئیس دادگستری ، قضات و کارکنان قوه قضایه ، بنیاد شهید  باز یکم در وصف فوت و شوهر خالم میگفت باز اسمها رو میخوند ... دیگه اخراش همه میگفتن این چرا اینطوری میکنه یه دفه گف همه فمیدن دیگه... آخرش صاحب مسجد دید هر چی کله گنده است اومده خانواده شهیدم هستن پول نگرفت .

بعد مراسمم همه رفتن تا دم در خونه مراسم خداحافظی بود تا چهلم . خالم بنده خدا فقط گریه میکرد میگفت نرید من که دیگه کسی ندارم تنهام .

بعدشم یکی از گلها رو گذاشتیم رو ماشین رفتیم سر مزار پسر خالم ....

جالبش اینجاس عروس خالم این هفته زایمان میکنه .... یاد یه تیکه طنز قهوه قجری افتادم پسر هم میزد تو سرش هم بشکن میزد میگن چرا اینطوری میکنی میگفت اخه هم فاتحه بابامه هم عروسی ننمه .

 پسرخالمم هم فاتحه باباشه هم بچش داره دنیا میاد .  

امامزاده حسین ... 21 اسفند 88

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

روحت شاد ....

+تاریخ جمعه بیست و یکم اسفند 1388ساعت 23:6 نویسنده حجت ال...... متحولیان |


جدیدترین قالبهای بلاگفا