|
خلاصه .... |
|
|
بهاری در راه نیس نمادین شهر داری کمر درختا رو طناب بسته رنگ زده سر جدول خیابونا گلدون زرد با مهرش زده اون پل ۹ دی ازش یه فرش اویزون کرده ... اینا کجاش قشنگه نیدونم .خیلی فرق نمیکنه دوشنبه با سه شنبه چون هوا هم تغییر نکرده گردش این ۳۶۵ روز و ۴ ساعت برا من که متولد فرودینم برگی از سنمو ورق میزنه البته الان به این نتیجه رسیدم ادم بزرگ میشه عاقل میشه جوانتر میشه .... خوبیش اینه تخت میخوابم هوا خوب شدم یه چرخ تو این مملکت میزنیمو بعدش روزمرگی ... سال نو با روزمرگی های بعدش مبارک البته من ارزو میکنم آغازینه روز چشمهای قشنگتون سرشار از شادمانی و امید .... سارا
+تاریخ یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1390ساعت 12:12
نویسنده حجت ال...... متحولیان
|
من کی نیومدم اوه از خواهر شوهر شدنم به طور رسمی رفتم تا الان ای بابا ننالم بهتر .فقط فمیدم داداشم داماد شده تا 3 هفته مشکل فکری داشتم بعدم فحش گذاشتم رو خودم عروسی کنم . چیزی که باعث شد یادم بره عکسهای اتلیم بود از بس خودشیفتم . حالا یه مدل فرم چشم میام براتون
همون حجت قبلی (دامت برکاتو ) انقد وقت کم میارما وقت میکنم اسممو تکرار میکنم یادم نره .دغدغه فکریم زیاد جان دلم برا بچهای کثیفم مخصوصا غلومی تنگ شده . حرفم زیاده ولی ادم که نمیاد سفره دلشو وا کنه . شما همون حجتک سربه هوا بیخیال با جزوهای به روز فکر کنید . میام مینویسم سر وقت .
+تاریخ جمعه سوم تیر 1390ساعت 13:29
نویسنده حجت ال...... متحولیان
|
تولد امسالم گذشت . صب تو اداره شیرینی گرفتم پشت بندش داخلیم زینگ زینگ مبارک خوشبخت بشی تازه فمیدم گند کاشتم تا چن روز میگفتن بعد دیدن نه واقعا کسی دنبالم بیا نیس بیخیال شدن . شبشم مختلط گرفتم بیرون ُ بد نگذره به کسی . رفتیم تو خیام هر کی قزوینی میدونه کجاس دیگه . بچها با کیک رقصیدن خیلی شلوغ کردیم . موقع شام یه سوپرایز فوق العاده . امدن کسی که با جدیت تمام دعوتمو پیچوند وقتی تو یه نگاه از پلها میومد بالا دیدمش یه تکوون درست حسابی انقدری که نشد شام بخورم سیر شدم . همه جا خوردن تو که گفتی کسی نمیاد دیگه . با امدنش همه ساکت شدن تا اینکه با بقیه جوشید تولد امسالم از اون تولدایی که خوشیش تو ذهنم حک شد . شمع که فوت کردم به رسم تولدای قبل همه باید ارزوشونو بلند میگفتن . از تولد انی که تو اذر بود تا تولد من همه موافق بودن که به نوعی به ارزوهاشون رسیدن . فقط مونده بود مزدا ۳ من . سوپرایز من دعای خوبی کرد که سال بعد دور همین میز همه به ارزوهاشون رسیده باشن . از تو کادوهام یه کادو تک بود . یه فال حافظ برا هممون فال گرفت . عکساشو میزارم جهت حسرت
+تاریخ پنجشنبه یکم اردیبهشت 1390ساعت 20:55
نویسنده حجت ال...... متحولیان
|
خوب تعطیلات عیدانه هم تموم شد از فردا دعواها شروع میشه تو گفتی بریم فلان جا این همه خرج شد
حجت بعدشم یکی از همکارام زنگ زد من شیرازم چیزی نمیخوای بیارم منم ... خل 8 با یه بدبختی بلیط برگشت پیدا کردیم برگشتیم . 10رفتم طارم یه صب تا شب موندم و برگشتیم . بعدشم برا خودم فحش گذاشتم هیچ جا نرم یکم استراحت که یکشنبه همه رو فحش ندم تا ازخواب پاشم . فردام از پایین بریم بالا تف تف تبخال بزنیم تا عیدانه تموم شه . 16تولدمه شام میدم بیرون اخ جون یه عالمه کادو . حجت ۹۰ نرسیده به دهاتمون
+تاریخ شنبه سیزدهم فروردین 1390ساعت 12:47
نویسنده حجت ال...... متحولیان
|
+تاریخ جمعه بیست و هفتم اسفند 1389ساعت 21:2
نویسنده حجت ال...... متحولیان
|
شوهر کجا بود بابا دلتون خوشه ما 10 ماه سال نتونستیم پیدا کنیم ******************************* خودمم نمیدونم چی میکنم وقت کم میارم . هفته قبل دو روز سرما خوردم باسنمون سوراخ شد ******************************** بعدشم بابا و داداش از کی رفتن یزد من و مامی تنها موندیم بابام که پریشب برگشته داداشم هنوز مونده . تنهایی بیحوصلگی کلافم میکرد. همکارم میگه شام بیام خونتون تنها نباشید . شام اخر دیدی . اخر فیلم پسر عاشق مادر دختر میشه میگیردش .میگم لازم نکرده من ننمو شوهر نمیدم نکته قابل توجه اینکه داداشم نیس سرکله عروس نزدیک 1 ماه پیداش نیس . یعنی جمعه ها تا 1 میخوابم ارزوم براورده شد پریروز من سرکار بودم یه اس داده ... پیام سعدی به دختران: چو دیگر نباشد امیدی به شوی ........... زگهواره تا گور دانش بجوی منم کفرم دراومد این هنوز هیچی نشده واس من زبون دراورده براش نوشتم تو هول منو نزن چیزی که زیاد شوهر مامان . یه اس داد که منظوری نداشتم و منم جواب ندادم تا غروب زنگ زد محالش نکردم . والا کار به کارش نداریم چوب تو سوراخ ما میکنه صدای ما رو داره بعد میگن خواهر شوهر بد *************************************** خواستگارگدای گدول بیخودیم تخمش پاچیده شده . یه احمقی بود من بهش گفتم مزدا 3 دوست دارم گفت اه چه جالب من یه ماه پیش داشتم فروختم لامصب دروغ نیس هناق بشه . به ما رسید فروخت . ****************************************** قربون همین دهه ف جررررررررررر مون برم توش چقدر نکات عبرت امیز داره نمونش ؟؟ خط واحدها 12 بهمن مفت بود چها راه خیام تا انتهای خیام شمالی مراسم رد شدن از خیابون یاد میدن . ![]()
+تاریخ چهارشنبه سیزدهم بهمن 1389ساعت 16:50
نویسنده حجت ال...... متحولیان
|
قبلنا میگفتن یارو ماشین داشته باشه الان باید ببینی بنزینشو داره ببره بگردونه . نیازمندیها : ملاک ازدواجم تغییر کرد یه شوهر مزدا 3 دار با بنزین مکفی ************************************************************* عجب رویی مردم دارن فرم اطلاعاتتو میزاری رو میز اول شمارتو برمیداره مینویسه تو یه برگه میزاره کنار بعد کارتو انجام میده که اخرش بگه خوشگلی ای تو روح بی چشم و روت ************************************************** تو چن روز اول یارانه ها چقد ادم مردن به نفع احمدی اینطوری کلیم پول اضافه میاریم یه کاری کرد ببخشید بعد از این پی پی نمیکنید گشنتون شه ****************************** یه ناگفته : از یه نگاه انی و ژست مردونه تا یه تابستون داغ از یه حس خوب از این اتفاق تا دوست داشتن تا چشم بسته ایمان اوردن به حقیقت خوبیش تا یه دل شکستن اخرین روز پاییزی تا یه طاقت نیاوردن و برگشتن و تا الان که میرسی به این ترانه هیچ اهنگی مثل این نزدیک احساس من نیس جز تــــو کی می تونه عزیز من باشه کی می تونه تــــــو قلب من جا شه مگه می شه مثل تــــــو ییدا شه همه چیزم ، تو عزیزم جز من کی واسه دیدن تـــــــو حریصه اسمتو روقلبش می نویسه گونه هاش از ندیدنت خیسه همه چیزم ، تو عزیزم تا نباشی بی قرارم ، بد میبینم ، بد میارم بی تـــــــــو من ، حس ندارم ، سر بزیرم ، گوشه گیرم ، کاش بمیـــــــــــــــــــرم بی تـــــــــــو من ، همه چیزم ، تو عزیزم واسه ما دو تا کی بهتر از ما از همین امروز تا آخر دنیا همه چیزم، تو عزیزم همه چیزم ، تو عزیزم
+تاریخ شنبه یازدهم دی 1389ساعت 19:15
نویسنده حجت ال...... متحولیان
|
حجتم زن گرف .... والا ما از روز عقد به اینور چشم باز کردیم 4 شنبه شب شده عروسمون خونه ما پلاس بوده
مگه خوابشم میبره من چشم کور میشد این همچنان برق روشن داره حرف میزنه . صبا من پامیشدم این نشسته تو رختخوابش داره منو نگا میکنه تو فکرم میگفتم ک... خلیا بگیر بخواب دیگه چی موخا سر صب انصافا از عقد به اینور من ارزو دارم یه جمعه تا 11 بخوابم تازه این هفته 4 شنبه 5 شنبه تعطیل از سه شنبه شب میاد قزوین من اگه میخواستم رختخوابم تنگ شه شوهر میکردم . به مریم میگم منو بکشی شوهرم تو نامزدی .......... من با خواهر شوهرم نمیخوابم . این نمی دونم چی فکر میکنه . تقصیر محمدم هس کوتاه میاد. چرا پیش من میخوابه بی جوابه **************************************************************** هفته قبل رفتم فاتحه یه بنده خدایی برا اولین بار میرفتم ارامستان قزوین . یه زمانی میگفتن غلط کردی به توچه مگه منو میزارن تو قبر تو . الان واقعا میزارن . قبلنا میگفتن استفراله قبرستون زن و مرد یکی باشه جدا دفن کردن بعدش گفتن یه ور مرد یه ور زن بعدش گفتن یکی در میونم مشکل نداره الان دیگه یه مرده مرد میزارن وسطش زن بالاشم یه مرد مرده اون دنیام مغز پخت میشه ... من به چشم همچین قبری دیدم نسبتی هم نداشتن . حجتم دیگه باید بسوزم بسازم نسبت به مسائل دینی جالبه مرده ها رو به تاریخ فوت دفن میکنن چند تا از مرده ها بیمه شدهای من بودن سنگ قبرایی که گوشه دیوار بودن اکثر اسماش برام اشنا بود . غروب شد انقدر ترسیدم سردم بود از ته دل دعا میکردم هیچ وقت دیگه نیام اینجا از سردی غربتش میترسم ... *************************************************** هر روز یه بحثی هس سرمو گرم کنه روزمرگی تموم میشه شب میشه وقتی تنها میشم همه گله میکنن . دوس دارم زندگی کنم تا کار ولی نمیشه نمیدونم چرا . خسته که میشم به پر و پام میپیچن عصبی میشم ترجیح میدم بقیه وقتمم تنها باشم . البته منهای 3 روز اخر هفته .
+تاریخ دوشنبه هشتم آذر 1389ساعت 21:14
نویسنده حجت ال...... متحولیان
|
بعد تصادف حجت 3 روز مرخصی دادن روز 4 زنگ زدن گفتن بیا سر کار ارباب رجوع زیاد بیا حرف نزن فقط کار کن .
غروب روزی که تصادف کردم از سر کار که میومدم راننده تاکسی پیر بودا بهم گف کارمندی گفتم اره گفت از دواج کردی گفتن نه گفت خوش به حال شوهرت چی گیرش میاد . خاک بر سر زلیل بشه الهی 1 ساعت هم از حرفش نگذشت من تصادف کردم بعضیا انقدر چشمشون شوره
حالا تو این گیر و دار عقد داداشمم بود من نگفتم که مطمئن شم بعد بنویسم . 22 مهر 89 محمد عقد کرد سفره عقد محضر حجته اونم که تو اینه اس حجته
خود حجتم که حلال نیس عروسمون همشهری .ساکت تهران . 45 کیلو دانشجو . اسمشم سیما . ظاهرا که بدک نی ...ولی خوب هر چی باشه عروسه مرض داره .... سلیقه اصلا نداره . تو خرید عقدش گریه میکرد بلد نبود هیچی بخره لاغرم بود تمام خریداشو من میرفتم نمیذاشت من هیکلشو ببینم . منم فضول رفت یه جا پرو من چیدم تو شالمو دراوردم گفتم موهام درس کنم تو لباستو بپوش خلاصه اینور بکش اونور بکش دراورد پوشید . زیادی لاغر همینش یکم مشکل ساز شده جشن عقدش بعد ارایشگت 2 تا شال بستم کمرش گودی لباسشو پر کنه خدایش هیچ خواهر شوهری از این کارا نمیکنه . انقدری روز عقد من بالا پایین میپریدم این قیافش خوب از اب دراد . بعد اون موهای منو درس کرد حجت که خوشگل بود یکم درستش کرد زیادی جذاب شد . بچه پرو میگه ارایشگر برا تو بیشتر مایه گذاشته . گفتم نه عزیزم من زمینه چهره ام خوب بود . مامانم طفلی فقط اسپند دود میکرد صدقه میداد اینور چونم پاره نشه در کل مراسم خوبی بود .حجت همشو رقصید . شبم مختلط بود خانوادگی دعای حجتانه : دعا میکنم خوشبخت بشن . ارزوی قلبی من برا داداشمه بعدم قسمت همه مجردا بشه . یکی بیاد دستتونو بگیره ببره بچه بیارید ![]()
+تاریخ چهارشنبه پنجم آبان 1389ساعت 19:5
نویسنده حجت ال...... متحولیان
|
شنبه غروب برا یه کار کوچولو دراومدم بیرون تاریک نشده بود تو کوچه پرایدی داشت میامد من از گوشه میرفتم گفتم رد میشه تا تکون بخورم سپرش خورد به پام خوردم زمین .کور بود اگه زنش جیغ جیغ نمیکرد زیر گرفته بود . اول فکر کردم شاید لبم زخم شده گفتم چیزی نیس زنش گف بذار برسونیمت سوار شدم دم خونمون پیاده شم مانتو شالم خون شد از پله ها رفتم بالا مامانم منو دید هل کرد زنگ زد بابام اومد رفتیم دکتر تا 11 و نیم نصف شب تو کلنیک بیمارستانا بودیم همه جامو عکس گرفتن انقد اشعه خوردم زیر چونم بخیه خورد لثه بالام پاره شد . دست و پامم که همین طوری دس میخورد کبود میشد الان دیگه بدتر .... جای شکرش باقی شکستگی نداشتم . صورتم چیزیش نشد بخیه زیر چونمه تو صورتم نیس
حرف زدن برام سخت شده . یه هفته مرخصی . مردکه معتاد عوضی انقد نعشه بود داداشم کارت ماشینشو گرف انقد عصبی بود بابام نبود خفش میکرد داد میزد این طوریش بشه من زندت نمیزارم غلط کردی تو خر سواریت موندی پشت ماشین میشینی . خودش نداشت بخوره میگفت هر چی خرجش بشه میدم زنگ زد به باباش اونم لنگه خودش . نزدیک 200 تومن هزینه بیمارستان شد رفته بیاره امروز یه بعبعی کشتیم هر 2 ساعت مامانم یادش میاد پامیشه یه تخم مرغ دور سرم میگردونه میگه کور شه هر کی بچمو چش زده پرت میکنه تو کوچه دیروز همکارام اومده بودن از فضولی میترکیدن چی شده کلی اب پرتقال انار البالو رانی ابمیوه ... 2 تا دسته گل یکیش اختصاصی بود خودش نیومده بود گلش اورده بودن خودش زنگ زد ... مامانم میگه چرا اینجوری اومدن میگم احتمالا منو با لباس خونه نیده بودن تا حالا . یکی هم اختصاصی نیم کیلو پاستیل اورده ...از بچه های نت اسمش محفوظ بمونه برا ابروی ما بهتر این بشر ملاقات رفتن بلد نیس من فکم باز بسته نمیتونم بکنم انتظار داره لاستیک بجوم . دستش درد نکنه اینم یه نوعشه . ما بقیم هر کی خبر داشت زنگ زد اس ام اس داد . بازم شکر خدا خیلی دوستم داشته در حق کی خیر کرده بودم به جوانی من رحم کرد یا به پدر و مادرم . طوری نشد یه وقتا فکر میکنم ........... ولش کنید . خدایا شکرت .
+تاریخ دوشنبه دوازدهم مهر 1389ساعت 22:32
نویسنده حجت ال...... متحولیان
|
|
|